اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا (30) و كذلك جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين و كفي بربك هاديا و نصيرا (31)

به سي امين آيه سوره فرقان رسيده بوديم كه در آن وجود  مبارك حضرت رسول (ص) بسوي خدا شكايت كرده است مبني براينكه قوم من قرآن را مهجور گذاشتند .

مگر قرآن از چه جهت قابل توجه است كه پيامبر(ص) ميفرمايد آن را مهجور گذاشتند ؟

مفسرين در ذيل آيه فوق مسائل متنوعي را مطرح كرده اند :

 - يك بخش اينكه  ظاهر قرآن خود معجزه است و ما در چند جلسه گذشته به بحث عددي و رياضي قرآن و نمونه اي از كارهايي كه متخصصان امركامپيوتر و اساتيد فن در زمينه كلمات قرآن داشتند اشاره كرديم .

- ديگراينكه حقيقت قرآن ، معاني ، مفاهيم و معارفيست كه در داخل اين كتاب نهفته است .

 ميفرمايند آيات قرآن ، آيات جامعي بوده و انسان مبتلا به مشكلي نميشود مگر اينكه حل اش در قرآن آمده باشد . اينطور نيست كه درقرآن تنها به بعضي  امور پرداخته شده باشد بلكه موارد مختلف اعم از مسائل شخصي ، سياسي ، اجتماعي و ... هر يك به شكلي در آيات مطرح شده و حلشان را تبيين فرموده اند . اما آنچه مهم است اينست كه بستگي دارد قرآن بدست چه كسي باشد . اينكه وجود نازنين پيامبر فرمودند :

 " اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و من يفترقا حتي يرد علي الحوض"

من كتاب و عترت را در بين شما گذاشتم و اين دو از هم جدايي ناپذيرند تا در صحنه قيامت و حوض كوثر

بجهت اينست كه قرآن، مفسر و معلم ميخواهد ، اسوه و الگو ميخواهد .

مي شود قرآن را فقط قرائت كرد ، یا فقط حفظ كرد ، یا فقط از موسيقي اش بهره برداري نمود ، یا تنها از ادبياتش بهره گرفت و ...

اميرالمومنين (س) كه خود برجسته ترين شاگرد قرآن شناس پيامبر است در بياني مي فرمايند :

" قرآن ظاهرش بسيار دقيق است و باطنش بسيار عميق"

" قرآن به مثابه اقيانوس و دريايييست كه كف اش پيدا نيست "

وجود نازنين پيامبر عظيم اشان اسلام در روايتي مي فرمايند :

"قرآن بطن دارد و براي بطن او هم دوباره بطنيست "

بطن آن چيزيست كه ناپيداست . يعني اینکه قرآن ، باطن دارد و باطنش هم دوباره باطن ديگري دارد .

 تا آنكه مي فرمايد سبعه ابطن" (هفت بطن) و ائمه در تعبيرديگري ميفرمايند " قرآن هفتاد بطن دارد"

 

در لسان عرب هفت و هفتاد دلالت بر كثرت ميكند . يعني اينكه قرآن بطون متعدد دارد و اينجور نيست كه اگر كسي فلان مرتبه از معرفت قرآني را كسب كرد بگويد كه قرآن ديگر چيزي برايش ندارد !

قرآن از جمله معجزاتيست كه ميبينيد تاكنون مانده و با وجود نگارش تفسيرهاي فراوان با نگرشها و انگيزه هاي متفاوت در طول 1400 سال باز هم وقتي انسان به بعضي آيات آن مينگرد ، انگار كه دست نخورده اند ! گويا اصلا اين آيات امروز دارند معناي جديدي پيدا ميكنند !

حضرت خود ميفرمايند :  اين آيات براي برادرانم هست كه در آينده مي آيند . پرسيدند : مگر ما برادران شما نيستيم ؟ فرمودند : شما اصحاب منيد ، برادران من قوم متعمق و انديشمنداني هستند كه در آينده مي آيند ، آنها مرا نديده اند و ارتباط بين ما با قرآنست و آنها در آن تامل ميكنند ...

وقتي معنا و تفسير بعضي از سوره هاي بظاهرساده (مثلا سوره توحيد) را از ايشان سئوال ميكردند ، حضرت ميفرمودند : در ظرفيت شما نيست ، آيندگان بايد بيايند و تعمق كنند ! ...

 

بخش عمده متروك بودن قرآن كه ما امروز در عالم اسلام به آن مبتلا هستيم متروك بودن معرفتي قرآنست . ما معارف را از قرآن نميگيريم . چند درصد از باورهاي زندگي ما از قرآن است ؟ در روانشناسي ، جامعه شناسي ، تعامل بين برادران ، رفت و آمدها ، دوستي ها ، نگاه به زندگي ، نگاه به دنيا ، نگاه به عمر ، نگاه به جواني ، در تك تك مواردي كه هر روز با آنها مواجه هستيم و نياز به عينك مخصوصي داريم ، چقدر از قرآن استفاده ميكنيم تا قرآن در اين زندگي پرخطر و پر فراز و نشيب ، نگاه درستي به ما بدهد و ما در سلامت باشيم ؟

مهجور بودن قرآن درزمان ما يعني متروك بودن معرفت قرآن و عملياتي نشدن معارف قرآني و اين نكته بسيار قابل تامليست . نه نكته علمي قابل تامل ، بلكه نكته جانسوزيست كه بايد واقعا از لحاظ عملي در قرآن تامل كرد . بايد ديد كه چقدر از قرآن در زندگي ما پياده شده است ؟ آيا باید فقط قرآن را بوسيده و از باب يك كتاب مقدس روي طاقچه گذاشته و تنها در مجلس عروسي و عزا و .. بياوريم و نشاني بدهيم ؟

 متاسفانه امروز روند جامعه به گونه اييست كه قرائت آيات علم شده براي اعلام فوت افراد ! وقتي آيات قرآن شنيده ميشود يعني اينكه كسي مرده و بياييد در تشييع جنازه اش شركت كنيد !

 یعنی ما قرآن را كه كتاب زندگيست كتاب مردگانش كرده ايم !

ميگويند آقا ديگران هم اين حرف ها راگفته اند و ...  اما بايد آنقدر گفت تا حركت جديدي صورت گيرد . ما واقعا در بحث قرآن نبايد كوتاهي كرده باشيم . (كه البته كوتاهي كرده ايم)

ما که اگر نويسنده اي پيرامون زندگي و نگاه به دنيا كتاب بنويسد ، فورا آن را برداشته و در زندگي خود پياده ميكنيم ، چقدر روي آيات قرآن تامل كرده ايم كه ببينيم آيا عملي هستند يا نه ؟ مباحث متنوع آيات از قبيل بحث اخلاق ، معاشرت ، دينداري ، آخرت گرايي ، برنامه ريزي دنیا ، اينكه دنيا مسيريست براي رسيدن انسان به كمال ، بحث قيامت و ... را چقدر دنبال کرده ایم ؟

اصلا بحث قيامت چقدر در زندگي ما آمده است ؟

 ميبينيد كه بخش عمده اي از آيات در بيان بحث قيامت ، حساب و كتاب ، دوزخ ، بهشت ، محاسبه دقيق و اينكه مثقال ذره اي در اين عالم گم نميشود ميباشند . و اينها که همه از مفاهيم قرآني اند ، چقدر در زندگي ما آمده اند ؟ ما چقدر حيات قيامتي داريم ؟ اگر بنا بود كه انسان در دنيا به زندگي قيامتي توجه نداشته باشد پس ديگر چرا اين آيات آمدند ؟ اگر بنا بود كه در قيامت چيزي باشد و با آيات خبرش را بدهند و بگويند فلان سال فلان طور ميشود كه ديگر نياز به اينهمه تكرار نبود ! چرا اينقدر تكرار ميكنند ؟! چرا مدام ميگويند شك نكن ؟

قرآن  ميفرمايد :

" اذا وقعت الواقعه ليس لوقعتها كاذبه" (واقعه/2و1) 

وقتي فعل را بشكل ماضي مي آورد و ميگويد واقعه وقعه شده يعني آينده ايست كه بسيار قطعيت دارد ، آنقدر يقينيست كه گويي در گذشته اتفاق افتاده و من اكنون برايتان ميگويم .

وقتي قرآن بحث جهنم را مطرح ميكند كه ما نميتوانيم آن آيات را جارو زده و كنار بگذاريم كه نكند يك وقت انسان بترسد !

وقتي بحث كوبندگي "القارعه مالقارعه " (قارعه/2و1) ، بحث عذابها ، تنوع نعمتهاي بهشت و ... را اينقدر زيبا در آيات مطرح كرده و ميفرمايد آنها را جدي بگيريد ، شما بعد از مرگتان آنها را خواهید دید (نه در اين دنيا) ، یعنی اینکه اين يك واقعيت است و من دارم به تو خبرميدهم كه سير تو اينست ، مسير تو اينست ، تو الان نميفهمي كه آنجا چه خبراست و ...

 

چقدر از اين آيات قرآني در زندگي ما آمده اند ؟ چقدر از اين باورها  زندگي ما را مديريت ميكنند ؟ ما چه نگاهي به اين آيات داريم ؟!

 اينها نشان ميدهد كه قرآن در زندگي ما مهجورست و ما قرآن را متروك گذاشته ايم !

 

"و کذلك جعلنا لكل نبي عدوا من المجرمين و كفي بربك هاديا و نصيرا"

و اينگونه ما براي هر پيغمبري دشمناني از مجرمان قرار داديم و كافيست كه پروردگارت راهنما و ياري كننده باشد .

 

 بايد گفت كه يك بخش از سوره فرقان ، سوره محمد (ص) است چرا كه بخش عمده سوره در بهانه جوئيها ئيست كه چون دشمنان نمي خواستند به او ايمان بياورند ، اشكال تراشي ميكردند .

قرآن بعد از دشمنيها ، اشكال تراشيها ، مخالفت ها و معاندتهاي آنان ، ميفرمايد كه اي رسول يك قانون كلي به تو ميگوييم و آن اينكه "و كذلك جعلنا لكل نبي..."

 

نكاتي پيرامون آيه فوق :

1-  خط الهي انبيا همواره مخالفين و دشمناني داشته و دارد .

گويا اين يك امر حتميست چرا که می فرماید "وكذلك جعلنا "   ( یعنی قانونيست كه ما قرار داده ايم)

اينكه خدا بفرمايد ما دشمنان را قرار داديم يعني چه ؟

يعني اينكه زمينه اختيار را باز گذاشته ايم و اينجور نبوده كه هر پيغمبري كه فرستاده شد ، مانند هواپيما فرودگاهي برايش آماده بوده و به هيچ مشكلي برخورد نكند و بيايد و راحت كارهايش را انجام بدهد بلکه پيغمبرها در سنگلاخها نشستند .

قرآن و كتابهاي آسماني ديگر تنزل پيدا كرده اند اما نه در زمين صاف ، بلكه در زمين سنگلاخي ، با دست انداز و نشيب و فراز فراوان !

 

وقتي خداوند ميفرمايد با پيامبران اينطور برخورد كرديم ، پس ديگر مومنين كه دنباله رو آنها هستند جاي خود دارند!

(ما بايد اين فرهنگ را از قرآن پيدا كنيم و اگر پيدا نكرديم معلوم ميشود كه در دينداريمان نقصي هست )

 

در تمام آيات قرآن و كتابهاي آسماني ديگر (اگر تحريف نشده باشند) بحث سر اين است كه آيا دنيا اصل است يا آخرت ؟

نگاه دقيقي كه پيامبران مي خواهند به ما بدهند اينست كه بگويند دنيا مثل يك سايه است ، گذرگاهي بسيار محدود و كوچك . در اين دنيا تشنگي انسان برطرف نشده و مشكلش حل نميگردد بلکه انسان بايد از اينجا توشه برگرفته و در جاي ديگر خرج كند . مانند اينكه او را وارد غاري كرده باشند كه تمام در و ديوارش از طلا و نقره است . دنيا مانند آن غار همه چيزش قيمتيست ! اما طلا و نقره گرسنگي و تشنگي اش را برطرف نميكنند و با توقف در آنجا جز برگشنگي و تشنگي اش  افزوده نخواهد شد ، بلكه بايد تا آنجا كه ميتواند از طلا و نقره ها جمع كرده ، بيرون بيايد  و در بازار بيرون غار براي خود خرج كند .

اگر كسي بخواهد 100 سال هم در آن غار بماند تنها خودش را دفن كرده است در حاليكه حتي يك تكه كوچك از آن طلاها را هم نميتواند خرج كند .

 بنابراين دنيا ارزشمند هست اگر انسان بتواند از آن با توشه مناسب خارج شود . يعني دنيا براي بازار آن طرفش ارزش دارد نه براي خودش . انسان هرچه بشتر درون دنيا برود بيشتر در لجنزار فرو رفته و بيشتر خودش را به كشتن ميدهد و برتشنگي اش ساعت به ساعت افزوده ميشود . كما اينكه ساعت اول كه مي آيد تشنه است ، ده دقيقه بعد تشنه تر ، نيم ساعت ديگر تشنه تر و ... چرا كه از طلا آب درنمي آيد ! از طلا غذا در نميآيد ! از طلا خانه در نميآيد ! دنيا هم اينگونه است ، چيزي از آن در نمي آيد ، اما اگر انسان بتواند از آن بكند و با خود براي آن طرف نگاه دارد ارزشمند است .

 اين تعبيريست از ائمه که در روايات ما فرموده اند که آنجا بازاريست كه كالايش بستگي به چيزي دارد كه انسان از دنيا استخراج كرده باشد .

و در قرآن دارد که :

"ما عندكم ينفد و ما عند الله باق" (نحل/96)

چه چيزي از دنيا استخراج كرديد؟ چه پس اندازكرديد ؟ آيا اعتبارتان را زياد كرده ايد يا نه ؟

 

بنابر اين در بحث دنيا و آخرت بايد اين را توجه داشت كه دنيا چنين جايگاهي دارد  و حقيقت زندگي ، خوشي ، رفاه ، آسايش ، خوشگذراني و هرچه كه انسان در اين دنيا بدنبالش است مال آن طرف است .

خداوند در قرآن به پيامبرانش مي فرمايد که براي رسيدن به تحفه هاي آنطرف ابتدا بايد ايمان بياوريد و بعد از آن امتحان بشويد .

 

 در اين آيه هم مي فرمايد اي پيغمبر ، ما اول برايت دشمن قرار ميدهيم تا ببينيم تو چه كار ميكني ؟!

در جاهاي ديگر هم دارد كه " ما اصلا نيازي به هدايت نداريم "

هركس بخواهد نيازمند به هدايت ديگران باشد و لی براي خود آن كسي كه هدايت ميخواهد دل نسوزاند بلکه بجهت اين باشد كه هواخواهش زياد شده يا محبوبيت بيشتري پيدا كند و ... اگر پيغمبر هم باشد از او مورد قبول نيست .

 اگر براي امت هدايت ميخواهيد مال خداست ، اگر بخواهيد بجنگيد بايد براي خدا باشد ، اگر ميخواهيد دوست باشيد بايد براي خدا باشد ، اگر ميخواهيد محبت بورزيد يا از محبت دريغ كنيد ، بايد براي خدا باشد ، اگر اينها براي خودتان باشد هيچ ارزشي ندارد .

 "و لو شاء ربك لامن من في الارض كلهم جميعا " (يونس/99)

     

پيامبر ما چون بيشتر ميفهميد ، بيشتر هم حرص و جوش ميخورد ، چراكه برايش از همه روشنتر بود . مانند آدمي كه يقين داشته باشد در ليواني آب است و در ديگري زهر ، و او مامور به راهنمايي ديگران باشد .  او هرچه يقينش بيشتر باشد ، بيشتر حرص و جوش ميخورد كه زهر را نخورند . پيامبر (ص) هم اينجور بود .

 "لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رئوف رحيم" (توبه/ 128)

می فرماید اين وجودي كه فرستاديم بر شما حرص ميورزد كه شما را بگيرد و نگذارد كه بيافتيد ، اين مشقت شما برايش خيلي گران تمام ميشود ، اما چه كند كه ناچارست ! (امير المومنين (ع) هم اينگونه بوده است )

 

خداوند به پيامبرش ميفرمايد كه تو وظيفه ات را انجام بده و آنچه كه ما به تو گفتيم بكن ، بقيه اش با ما . اگر مردم ايمان بياوردند يا نياورد ، بجنگند يا نجنگند ، مومن واقعي بشوند يا نشوند و ... حسابشان با ماست . و بدان كه هر پيغمبري را كه فرستاديم دشمنان و مخالفيني داشته است .

 

2-  هدايتگري خداوند و نصرت او براي رهروان راه خداوندي بي نياز كننده از پشتوانه گمراهان و جمعيت زياد مردم است .

"و كفي بربك هاديا و نصيرا" يعني اگر خدا را داريد كه هدايت كننده و ياورتان است ، غصه نخوريد كه جمعيت ما 300 نفر است ! كه جمعيت من 12 نفر است (جناب نوح نبي غصه نخور كه عده قليلي به تو ايمان آوردند !) اصلا اين مهم نيست ، هدايت كننده و ياري كننده من خدا هستم . اگر من خدا بخواهم ياري بكنم با 300 نفر هم ياري ميكنم و اگر نخواهم ياري بكنم و شما 300 ميليون نفر هم داشته باشيد من ياري نميكنم . ( بنابراين درجه توحيد را بالا ميبرد)

 

3- دشمني مجرمان با هر نبي است .

 هركس كه از عالم بالا خبرداربوده و برتري معنوي نسبت به ديگران داشته باشد دشمن دارد . و اين خبريست كه پيامبر آورده است .

براي "نبي" دو معنا ذكر كرده اند :

بعضي آن را از "نباء" (خبرداد) گرفته و همزه اي در آخرش مي آورند ، "نبيء" يعني كسي كه باخبراست .

بر اين اساس  هركس كه باخبر شد دشمناني دارد ، چرا كه خداوند دنيا را محل سلطنت شيطان قرار داده است و شيطان در حكومت خود مواظب است گوسفندهايي كه جمع ميكند همه تحت امرش باشند  بمحض اينكه يكي سر بلند كرده خبري پيدا كند ، فورا بسراغش ميرود . همانطوركه در حكومتهاي مستبد شيطاني همين كه يكي باخبر شد فورا سعي ميكنند سرش را زير آب كنند ، در حكومت شيطان هم اين قانون مستثني نيست و پيامبران كه اولين خبرها را دارند بمحض اينكه باخبرشوند دشمناني خواهند داشت .

راغب اصفهاني ميگويد "نبي"( با ياء مشدد)  از "نباوه" گرفته شده است .

"نبائه" يا "نبوت" هم از آن مي آيد و بمعناي رشد و رفعت است . چرا به انبياء ، نبي ميگويند؟ بخاطر اينكه يك سر و گردن از ديگران بالاترند . لذا ميگويند كسي كه باخبر باشد ممكن است رفعتي نداشته باشد اما كسي كه نبي است هم رفعت داشته و هم خبردارد .

 

در روايتي آمده كه كسي به پيامبر(ص) عرض كرد : "انت نبيء الله" (تو يك خبرهايي داري) و حضرت فرمود : "انا نبي الله" یعنی که من يك نبي هستم ، نه تنها خبر دارم بلكه بالاتر هم هستم و قد من بلند تر از قد شماست

.

"نبي" خيلي مساله دقت برانگيزيست . وقتي كسي قدش بلند ترباشد ميخواهند او را پايينتر بياورند .

يك برداشت اينست كه بالاتري نبي كجا معلوم ميشود ؟

 خداوند مي فرمايد وقتي به عنايت ما قدش بالا آمد "عدو" هم برايش قرار داديم تا معلوم بشود كه بالاتر است !    

 

اگر كسي بگويد كه كشتي گير وزن 100 كيلو  است و حريف ندارد ، ادعايش وقتي ثابت ميشود كه با 100 كيلويي هاي كشتي گير دنيا بجنگد و آنها را به زمين بزند وگرنه افراد زير 100 كيلو كه كشتي بلد نبوده و اصلا تمرين كشتي ندارندكه حريف او نيستند !

خداوند هم براي نبي عدو قرار ميدهد تا معلوم بشود كه نبي است و رفعتش بالاست . و آنها هرچه بيشتر دشمني كنند رفعت او بالاتر ميرود .

 

لذا در روايات حتي براي مومنين هم آمده است كه كسي مومن را اذيت نميكند مگر اينكه مقام مومن بالاتر ميرود .

و نيز ميفرمايند مومني نيست كه اذيت كننده اي نداشته باشد . يا زنش اذيتش ميكند ، يا برادرش يا ...

حتي ميفرمايند اگر هيچ چيز نبود ، سنگي را سر راهش قرار ميدهيم كه او يك لحظه غافل شده و پايش را محكم به سنگ بزند و قدري حواسش جمع بشود ! همسايه را به جانش مي اندازيم ! و ...

پس اگر ديديد همسايه اذيتتان ميكند از باب اينست كه خداوند او را فرستاده تا مقامتان را بالا ببرد . اصلا اگر مدتيست که هيچكس با شما مخالفت نكرده يا هيچكس از شما بدش نمي آيد بايد به خودتان شك كنيد . البته مهم اينست كه چه كسي با شما مخالفت كرده و دشمنتان باشد؟ اگر آدمهاي صالح دشمن اند كه العياذ بالله بايد در خود تجديد نظري بكنيد و...

 

گفتند طلبه اي براي تبليغ به جايي رفته و مي گفت : مرحوم كلباسي (از علما) را همه دوستشان دارند !

اينگونه حرف زدن درست نيست چراکه نميشود كه همه انسان را دوست داشته باشند ! اگر كسي بخواهد به وظيفه اش عمل كند ، اقلا بايد يك عده آدمهاي بي دين و آدمهايي كه چيزي سرشان نميشود با او بد باشند ! اينكه انسان هم با مشركين بسازد هم با مومنين ، هم با منافقين ،كه نميشود !

 البته ممكن است گاهي بخاطر صولت اسلام كسي جرات مخالفت نداشته باشد . در صدر اسلام هم داشتيم كه در برهه ای مردم وقتی به پيامبر ميرسيدند تعظيم ميكردند چراکه فتح مكه صورت گرفته و اسلام پيروز شده بود و ... آنجا ديگر ابوسفيان هم حتي ميگفت من مخلص شما هستم ! اما نه از آن جهت كه واقعا ايمان آورده و پيامبر را قبول داشته باشد ، او هنوز در دلش نقشه ميكشيد كه هر لحظه ضربه اي به او بزند !

اما دشمن داشتن نگراني ندارد چرا كه خدا مي فرمايد ما هر پيامبري را كه فرستاديم برايش دشمناني هم از مجرمين قرار داديم .

 

4- آيا "من" در اين آيه "من" بيانيه است يا "من" تبعيض ؟

آيا از ميان مجرمين ، بعضي را دشمن پيغمبر قرار ميدهند؟ ( "من" تبعيض است)

آيا هركس مجرم است ، دشمن پيامبر است و يا هركس دشمن پيامبر است مجرم است ؟ ("من" بيانيه است)

ظاهرا "من" بيانيه بيشتر به دل مي چسبد از باب اينكه بگوييم در "عدوا من المجرمين" گويا دارد "عدو" را تفسير ميكند  . يعني اينكه بدانيد که "عدو" آدمهاي خوبي نيستند ها ، "عدو" مجرمين هستند ها ، مجرمين اند كه چشم ديدن پيامبر را ندارند نه آدمهاي درست .

اما ميتوان "من" تبعيض هم گرفت چرا كه جرم ذومراتب است . جرمهاي كوچكي داريم كه هنوز به حد دشمني نرسيده و جرمهاي زيادي هم هستند كه انسان را به حد دشمني ميرسانند . در آيه ميفرمايد هرچند كه عده زيادي مجرم اند اما از ميان آن مجرمين كساني هستند كه به مرتبه دشمني با پيامبر رسيده اند .

بنابراين هر دو تعبير از "من" ميتواند درست باشد .

 

5- سنت خدا در دنيا اينگونه است كه هيچ پيامبري را بدون دشمن خلقت نكرده است .

در قرآن تعبيري داريم بنام سنت الهي . وقتي ميفرمايد "وجعلنا" يعني آنكه  از سنتهاي الهيست .

درروايات اسلامي آمده كه پيامبر(ص) سايه نداشت ، با ادب بود ، مهربان بود ، به هر كس كه نگاه ميكرد لبخند ميزد ، صورت زيبا داشت ، قامت دلپذير داشت ، چشمان دلكش داشت و ...البته در تعبيرهايي كه از انبيا شده همه انبياء زيبا بودند ، اما در خلقت پيامبر ما ، دقتهاي ويژه اي بكار رفته بود . چه در نقشهايي كه از ايشان كشيده اند و چه در نوشته هاي كتابهاي كهن تاريخي ، مشهود است كه ايشان آدمي بوده اند به تمام معنا دوست داشتني و تو دل برو .

 اينكه با چنين آدمي دشمني ميكردند ديگر سنت الهيست . به ظواهر هم نيست ، بحث سر اينست كه اين خط را قبول نداشته و بناي سازش ندارند .

 

6- اين مخالفتها و دشمنيها شدت دارد تا انساني كه ميخواهد به كمال برسد از روي خواست خودش باشد .

در نظر بگيريد كه هوس كرده ايد يك كيلو زولبيا بخريد ، ميرويد بهترين جايي كه زولبيا درست ميكنند اما ميبينيد بیست نفر در صف ايستاده اند ، با خود حساب ميكنيد كه نمي ارزد براي يك كيلو زولبيا يك ساعت در صف بمانيد و برميگرديد .

 در مسائل معنوي هم اينگونه است .

 يكي ميگويد ايمان چيز خوبيست ، نماز خوبست ، خيلي عاليست ، حال كرديم و ...  و خدا هم ميگويد يك امتحان برايتان ميگذارم ببينم آيا واقعا حال ميكنيد ؟

اما می بینید که او اگر قرار باشد يك جاهايي خرج كند ميگويد نه اينجا ديگر ارزش ندارد . نهايت اينكه آدم يك شب زمستاني كنار تنور گرم ، بدون هيچ آسيبي بنشيند و از معنويات با هم صحبت كند ! اما اگر بنا باشد اين معنويات بگويد جان و مالت را بده كه ديگر اينقدر ها هم ارزش ندارد ! اينها را بايد استثنا كرد ! و ...

 

خدا ميفرمايد ما اين دشمنيها را قرارميدهيم تا معلوم بشود چه كسي معنويات و خط انبيا را ميخواهد ؟ و اگر ميخواهد به چه قيمت ميخواهد ؟ چقدر برايش ارزش دارد ؟ چرا كه هرچيز قيمتي داشته و ايمان هم قيمت دارد .

همچنانکه آدمي كه مست پول است وقتي از كسي تقاضاي نابجايي داشته و طرف برآورده نكند ، ميگويد هركس قيمتي دارد . اما او چون مست پول است ، همه چيز حتي انسانها را عدد و رقمي ميبيند .

خدا هم ميگويد هركسي قيمتي دارد و اول بايد ديد كه انسان چقدر براي ايمانش خرج ميكند ؟ بايد ديد ايماني كه ميخواهند به او بدهند چقدر برايش مي ارزد ؟

يكي در اين حد است كه ايمان ، مقداري از وقتش را بگيرد ، يكي حاضر است قدری از مالش را هم بدهد ، يكي حاضر است جان بدهد ، يكي حاضراست همه آبرو و هستي اش را بدهد (كه اين دیگر عاليترين درجه است) .

و هر كس به اندازه اي از ايمان بهره خواهد برد كه برايش خرج كرده باشد . بهترين نشانه براي آنكه بدانيم درجه ايمانمان چقدر است ، اينست كه ببينيم چقدر حاضريم براي ايمانمان سرمايه گذاري كنيم؟

برای اینکه ببینیم چه كسي به خدا نزديك تر است ، بايد ديد كداميك حاضريم بيشتر براي خدا خرج كنيم ؟ اگر بگويند تمام دارائيتان را ميگيريم چقدر ناراحت ميشويم و چقدر استقامت داريم ؟ همان معرف ميزان ايمان ماست .

 

7-  هدايت و نصرت از شئون ربوبيت خداست .

 از آیه "كفي بربك هاديا و نصيرا" معلوم ميشود كه چرا در حمد ابتدا "الحمد لله رب العالمين" مي آيد ، بعد " اهدنا الصراط المستقيم" و سپس " اياك نعبد و اياك نستعين" .

( رب - اهدنا -  نستعین)

 اول "رب" آورده و بعد هدايت و استعانت (قوت و نصرت) را از "رب" ميخواهيم چرا كه آندو از شئون ربوبيت اند . پس كسي كه هدايت و نصرت خدا را ميخواهد اول بايد ربوبيت را باور كند بعد به مراتب بعدي برسد .

 

خدايا ما را بيامرز.

علم و معرفت كرامت بفرما .

دست ما را از دامن قرآن و عترت كوتاه مفرما .

قلب ما را از كينه ها ، سوء ظن ها ، پليديها و زشتيها پاك فرما .

هرچه دوستي غير توست از قلبهاي ما پاك بفرما .

پروردگارا اگر تا اين لحظه ماه رمضان ، ما را نيامرزيدي الساعه قلم عفو بر جرائم و اعمال و گناهان ما بكش .

بار پروردگارا گذشتگان ما ، پدران ، مادران ، ذوي الحقوقين ، چشم انتظاران عالم برزخ كه علاقه مند به اين مجالس بودند و الان اسير خاك اند ، همه را از بركات اين جلسات بهره مند بفرما .

و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين.

                                                                                                    جمعه 14/7/1385 ـ مسجد جامع لاهيجان